VIXX Hyuk | Imagine

درود بر شما ای استارلایت های جان بر کف داده در ره ویکس!!! :rotfl: 

آقا من حق میدم بهتون بخاین منو بزنین (به خاطر این که این پست باید روز تولد هیوکی گذاشته میشد) کجا کجااا من میگم بیاید بزنید شما باید بزنید؟؟هاا؟؟ نچ نچ نچ 😀 

یه ایمیجین از کوشولومون اوردم بفرمایید بخونید :-*

 هیوک با خستگی روی زمین استودیوی رقص میشینه و روبه تو که هنوز درحال تمرینی میگه<<بیا بشین چند لحظه استراحت کن…>> به انعکاس تصویر هیوک تو آینه نگاه میکنی و بدون هیچ حرفی میری و کنارش میشینی تو دلت دوست داری سرتو روی شونه هاش بذاری ولی انگار چیزی مانعت میشه… هیوک به آینه ی روبه رو به تصویر تو خیره میشه و با خودش کلنجار میره که کلمات رو چه جور بیان کنه :<< چه طور میگذره؟ بعد از این مدت کم که کار آموزی؟؟>> با صدای آرومی جوابش رو میدی :<< من طی این چند وقته گذشته خیلی تنها بودم خیلی…>> و سعی میکنی تو آینه نگاهش نکنی واسه همین سرت رو میندازی پایین…هیوک یه لبخند میزنه و میگه :<< خوبه…چون حدس میزنم تنها بودن رو دوست داری نه؟>> یه آه بلند میکشی و میگی :<< اصلا خوب نیست هیوک اصلا…دقیقا برعکس اون چیزیه که تو فکر میکنی…>> هیوک بهت خیره میشه و میگه:<< چرا این طور فکر میکنی؟>> سوالش رو تکرار میکنی:<< چرا؟ هه>> و صدات رو یکم بلند تر میکنی :<< چون وقتی تنهام فکر میکنم…وقتی فکر میکنم به خاطر میارم…وقتی به خاطر میارم احساس غم میکنم…وقتی احساس غم میکنم گریه میکنم…وقتی هم که گریه میکنم نمیتونم متوقفش کنم…>>اینو میگی و یه نفس عمیق میکشی و دوباره سرت رو میندازی پایین…هیوک تا چند لحظه ساکت بهت خیره میشه و یکم بعد یه چیزی رو روی سرت احساس میکنی …هیوک سرتو رو شونش گذاشته و داره نواز.شت میکنه و با صدای آرامش بخشش میگه:<< دفعه ی بعد هر وقت احساس تنهایی کردی به من زنگ بزن باشه؟ چه روز بود چه شب هر وقت دلت گرفت بهم زنگ بزن!! ببین من هرگز از زنگ زدنت ناراحت نمیشم پس فقط کافیه شمارمو بگیری باشه؟>> سرت رو از روی شونش بلند میکنی و بهش خیره میشی و با لبخند میگی:<< باشه…قول میدم>> هیوک هم با لبخند نگاهت میکنه و سرتو روی پاش میذاره …آروم میگی:<< به نظرت من خیلی حقیرم؟؟>> هیوک با تعجب:<< واسه چی اینو میگی؟>> آروم حرف هاتو ادامه میدی:<< وقتی از سمت یه شخص دور انداخته میشم کسی که منو نمی خواد ولی هر وقت بهم احتیاج داره و بهم زنگ میزنه من سریع طرفش میرم در حالی که اونا منو آدم به حساب نمیارن…من شبیه احمقام…چون اجازه میدم اونا ازم استفاده کنن ولی با این حال هر وقت بهم احتیاج داشته باشن من طرفشون میرم…من احمقم مگه نه خیلی احمقم؟؟>> هیوک چند لحظه بهت خیره میشه و یه لبخند تلخ میزنه و میگه:<< نه تو احمق نیستی …تو فقط…فقط بعضی موقع ها نمیتونی کار درست رو انجام بدی>> یه لبخند تلخ میزنی و میگی :<< بعضی موقع ها نه!!! همیشه این جوریه.>> اینو میگی و چشمات رو میبندی و از نوازش موهات توسط هیوک لذت میبری که هیوک اسمت رو صدا میزنه و تو درحالی که چشمات بستس میگی:<< بله؟>> هیوک یه لبخند میزنه و میگه:<< من اینو دوس دارم…>> با تعجب میپرسی :<< اینو؟>> هیوک :<< آره اینو…بودن کنار تو خیلی وقته ازش میگذره…>> سرت رو از روی پاش بر میداری و با لبخند میگی:<< منم همین طور دلم واست تنگ شده بود…>> هیوک سرت رو بین دستاش میگیره و پیشونیت رو میبوسه و میگه :<< دلم واسه هر لحظه بودن با تو تنگ شده… پس همیشه با من بمون همییییشه…>>

خوندینش؟؟؟ این جاست که شاعر می فرماید :

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره       جا خالی بدم بخوری زمین حالت بگیره

( ااا اشتباه شد بذار تا آروم دل بیتابت بگیره)

13 comments

  • kimia☆Starlight

    ای کوفتتتتت خدا بگم چیکارت نکنه … بابا تو حس بودم این شعره چی بود تهش … نمیزارین دو دقه لذت ببره آدم … از کن ام میزارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    😀 😀

    • pink apple☆Writter

      یوهاهااا :laugh: به چند نفر قول دادم بعدش از هونگی بذارم بعد از هونگی از کنی میذارم :-*

  • واییییییییییییییییییییی چه عمیق رفتم تو حس،ولی این اخری رو که خوندم افکارم درهم شد :laugh: ولی عالی بود :yes: :inlove: :inlove: : :inlove:

  • soori☆Starlight

    😀 😀 😀 اجی باحال بود مخصوصا آخرش چون به این اتیش میخورد که جاخالی بده :laugh: :laugh: :inlove:

    • pink apple☆Writter

      حالا اگه جرأت داری سرتو بذار رو شونه هاش خوابت بگیره کککک 😀

  • atefeh

    واااای, یکی منوازرویابیرون بکشه,کمک!!!

  • Newsha☆Starlight

    خخخخخخخخ :laugh:
    دمت گرم 😀
    دفعه بعد از کن بذار خرذوق شم :blush:

  • Rahil☆Starlight

    وااااای عالی بود خدای من :inlove: :inlove: 😥 😥

  • Rahil☆Starlight

    قبل از اینکه از بینی بذاری فدات . قبلش بمن خبر بده من آمبولانس خبر کنم :laugh: :inlove: :inlove: 😥

  • ستایش

    آجی دیگه ایمجین نیست نوع دیگهش برای هر شخص مثلا راوی باشه دوباره ولی یه جور دیگه منبعتون کجاست من خیلی خوشم اومدن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.