VIXX N | Imagine

سلام استارلایتای مهربون و فعال ایرانی( این قدر تعریف میکنم نظرم بدین دیگه)

به مناسبت لیدر گوگول مگولیمون N امروز از ایشون ایمیجین میذارم باشد که رستگار شوم…

تو و ان الان سر قرار هستین . ان خیلی سریع تر از تو راه میره درحالی که خیلی از دستش عصبانی هستی داد میزنی :<< هی هاکیون می خوای با این کفشای پاشنه بلند بخورم زمین آسفالت شم؟؟>> ان با لبخند می ایسته و به سمتت برمیگرده دستت رو میگیره و می.بوسه و میگه :<<میشه فقط باهام بیای؟>> چند دقیقه ی بعد میرسین به اون کافی شاپ ان صندلی رو کنار میکشه تا تو راحت بشینی و خودش میره با عصبانیت داد میزنی:<< یااااا به کجا چنین شتابان؟؟>> ان:<< دست شویی.>> بی اعصاب میگی:<< باشه ولی زود برگرد>> ان بدون این که متوجه شی سمت آشپزخونه میره و با سرآشپز حرف میزنه:<< میشه اینو توی کیکش بذارین؟>> آشپز یه نگاه عاقل اندر عاشقی بهش میندازه و میگه:<<حنما>>
ان وقتی کارش تموم میشه میاد و روی صندلی روبه روییت میشینه چند دقیقه ی بعد کیک هاتون رو میارن وقتی مشغول خوردن کیک میشی یه چیز سخت رو توی دهنت حس میکنی درش میاری و با دستمال پاکش میکنی و از چیزی که میبینی تعجب میکنی وچشات اندازه ی هندونه ی نرسیده میشه و همچنان با همون حالت به ان که الان داره لبخند میزنه نگاه میکنی ان از سر جاش بلند میشه و میاد و کنار تو میشینه دست هاتو میگیره و با چشم هاش بهت خیره میشه و با همون صدای گرمش میگه :<< ما سه ساله که با هم دوستیم و من اینقدر که تو این مدت خوشحال بودم هیچ جا نمیتونم باشم میتونی قلبم رو قبول کنی و از این به بعد زندگی من باشی؟>> تو همین لحظه بقیه ی اعضای ویکس میان و همه بلند میخونن :<< بگو آره…بگو آره>> تو هم درحالی که اشک شوق تو چشم هات جمع شده میگی :<< البته…البته که باهات ازدواج میکنم.>> ان با خوشحلی حلقه رو توی دستت میکنه و و می ب.وستت بلند میشی و دونه دونه بقیه ی اعضا رو بغ.ل میکنی و اونا برات آرزوی خوشبختی میکنن
-یک ماه بعد-
کن از پشت در داد میزنه:<< هی چیکار داری میکنی یه لباس عروس میخای بپوشی ها!!!>> تو که لباست رو پوشیدی درو باز میکنی ک<<پوشیدم دیگه>> کن با لبخند :<< چه عروس زیبایی ان هیونگ خیلی خوش به حالش شده ها ! بیا من تا اون جا همراهیت میکنیم.>> دست کن رو میگیری و به سمت محل برگذاری مهمونی میرین(مهمون های زیادی دعوت نکردین فقط دوستای نزدیک تو و دوستای نزدیک ان مـثـل اعضای بیتوبی اونجان) چند لحظه ی بعد تو و ان با خوشحالی کنار هم وایسادین وعاقد جمله ی آخر رو میخونه :<< آیا شما حاضرید تا ابد در کنار آقای چا هاک یون بمونید؟>> دست ان که توی دستاته رو فشار میدی و بلند میگی :<< بله تا ابد!!>>

خوندین؟؟؟ خواستم بگم که اون عاقد نبود کشیش بود 😀 

12 comments

  • atefeh

    وااای,رویای قشنگی بود,ممنون. :-*
    ان وکن. :inlove:

  • Yaseman☆Admin

    عاقد… ک ک ک
    مرسی عزیزم
    ابجی عنوان هاتو اینجوری بنویس
    VIXX N | Imagine
    بقیه رو هم مثل این ویرایش کن عزیزمممم

    • pink apple☆Writter

      آره دیگه دیدم کشیش و ایران به هم نمیخوره گفتم عقد خوبه عقد میخونه بچه ها خوشحال میشن 😀

  • .sahar.2

    سه سال زیاده، باید سر یه سال اقدام کنه وگرنه من میرم با کن! گفته باشم!!!!!

  • You

    ادمین به نظرم داستان لئو شیرین تر به نظر میرسید ولی این یکی هم جالب بود مرسی 🙂

    • pink apple☆Writter

      من خودمم داستان لئو رو از شیش تاشون بیشتر دوست داشتم 😀 سری اول رو اینجوری ترجمه میکنم بعد از این که شیش تاشون تموم شد ایمیجین های جدید رو خودم مینویسم 😀

  • وووووی خیلی قشنگ بود،مرسیییییییییییییی :-* ،توکارت عالیه :inlove: :inlove:

  • masoumeh

    عزیزم من ماله هونگبینو نخوندم و نه دیدم خیلی دوست دارم بخونم

  • Rahil☆Starlight

    وای خدا قلبم ایست داشت طی خوندنش :-X
    این چه فشار روحی ایه ک ب آدم وارد میکنی آخه عزیزم :laugh:
    مرسیییییییی :-* :-*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.